<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>علوم زمین خوارزمی</title>
    <link>https://gnf.khu.ac.ir/</link>
    <description>علوم زمین خوارزمی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تفکیک فرونشست هیدروژئولوژیکی از تغییرشکل‌های سطحی ناشی از معدن‌کاری در منطقه گل‌گهر با استفاده از روش SBAS-InSAR</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_4098.html</link>
      <description>این مطالعه با هدف پایش و تفکیک منشأ تغییرات ارتفاع سطح زمین در محدوده معدنی گل‌گهر، با استفاده از تحلیل سری زمانی 16 تصویر ماهواره‌ای Sentinel-1 در بازه زمانی سال 2017 تا 2025 و به‌کارگیری روش SBAS-InSAR انجام شد. نتایج نشان می‌دهد که بیشینه کاهش ارتفاع سطح زمین در محدوده پیت‌های معدنی با نرخ‌هایی بیش از 300 میلی‌متر در سال رخ می‌دهد که بیشتر ناشی از فعالیت‌های استخراجی، تغییرات مصنوعی توپوگرافی و فرآیندهای مکانیکی است و بیانگر فرونشست واقعی آبخوانی نیست. در مقابل، فرونشست واقعی و منطقه‌ای با الگوی پیوسته و گسترده در دشت چاه‌دراز با متوسط نرخ حدود 10 میلی‌متر در سال و در اراضی کشاورزی شرق کفه نمکی با متوسط حدود 7 میلی‌متر در سال مشاهده می‌شود که با افت تدریجی سطح آب زیرزمینی سازگار است. همچنین، کفه نمکی سیرجان رفتار پیچیده‌ای از تغییرات سطحی را نشان می‌دهد که ناشی از ترکیب فرآیندهایی مانند انحلال نمک و تغییرات رطوبتی است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که عدم تفکیک بین تغییرشکل‌های ناشی از معدن‌کاری و فرونشست هیدروژئولوژیکی می‌تواند منجر به برآوردهای نادرست از مخاطرات شود. این مطالعه بر ضرورت تحلیل تفکیکی و مبتنی بر منشأ تغییر شکل برای مدیریت صحیح منابع آب زیرزمینی و ارزیابی مخاطرات در مناطق معدنی تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل همبستگی پوشش گیاهی و رطوبت سطحی با استفاده از داده‌های سنجش از دور و مدل‌های یادگیری عمیق (مطالعه موردی: حوزه دریاچه ارومیه)</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_4094.html</link>
      <description>پوشش گیاهی یکی از عناصر کلیدی در حفظ تعادل اکولوژیکی و پایداری منابع طبیعی است که نقش مؤثری در تنظیم چرخه آب، کاهش فرسایش خاک و حفظ تنوع زیستی ایفا می‌کند. این پوشش به‌طور مستقیم با رطوبت سطحی خاک در تعامل است و تغییرات آن می‌تواند نشانه‌ای از دگرگونی‌های اکولوژیکی در محیط‌های حساس مانند دریاچه ارومیه باشد. بررسی همبستگی بین پوشش گیاهی و رطوبت سطحی برای درک بهتر روندهای محیط‌زیستی و مدیریت پایدار منابع آبی ضروری است. در این پژوهش، با بهره‌گیری از روش‌های یادگیری عمیق با استفاده از شبکه عصبی بازگشتی NAR و الگوریتم آموزش لونبرگ-مارکوات و یک لایه پنهان با ۱۰ نورون و همچنین تحلیل شاخص‌های سنجش از دور NDVI و NDWI تغییرات پوشش گیاهی و رطوبت سطحی در چهار ناحیه اطراف دریاچه ارومیه طی بازه‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۴ بررسی شده و مقادیر سال ۲۰۲۵ پیش‌بینی گردید. مدل‌سازی با استفاده از شبکه‌ی عصبی عمیق انجام شده و دقت آن با معیار ریشه میانگین مربعات باقی‌مانده‌ها (RMSE) ارزیابی شد که کمترین مقدار خطا در شاخص NDVI مربوط به ناحیه شرق (0.00348) و در NDWI نیز برای همین ناحیه (0.00652) بوده است. این امر نشان‌دهنده عملکرد بسیار دقیق مدل در این ناحیه است. بعد از اعمال شبکه عصبی، تحلیل آماری نتایج نشان داد که نواحی جنوبی و غربی بیشترین نوسانات را تجربه کرده‌اند. همچنین، ضریب همبستگی بین NDVI و NDWI در تمامی نواحی منفی و معنادار بوده (r بین 0.83- تا 0.96-، p &amp;amp;lt; 0.01) که نشان‌دهنده تأثیر منفی افزایش پوشش گیاهی بر رطوبت سطحی است. از محدودیت‌های این پژوهش آن است که به دلیل سنگینی حجم محاسبات، امکان پردازش کل منطقه در یک تصویر وجود نداشت و محدوده‌ مطالعه به چهار بخش شمالی، جنوبی، شرقی و غربی تقسیم و هر ناحیه به‌صورت جداگانه تحلیل شد. نتایج این پژوهش می‌تواند به‌عنوان ابزاری مؤثر در پایش مستمر تغییرات اکولوژیکی، پیش‌بینی روندهای رطوبتی و شناسایی نواحی حساس پیرامون دریاچه ارومیه به کار رود. این اطلاعات امکان برنامه‌ریزی دقیق‌تر در مدیریت پوشش گیاهی، کنترل فرسایش و اتخاذ راهبردهای هدفمند در طرح‌های احیای دریاچه را فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زمین‌شناسی، زمین‌شیمی و کانه‌زایی در کانسار مس مهدی‌آباد، شمال خاوری بیرجند</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_4097.html</link>
      <description>کانسار مس مهدی‌آباد، در 160 کیلومتری شمال‌خاوری بیرجند، در استان خراسان جنوبی و در زون آتشفشانی ترشیری بلوک لوت واقع شده است. عمده واحدهای منطقه موردمطالعه دارای سن ائوسن و شامل گدازه‌های آندزیتی (آندزیت، تراکی آندزیت و پیروکسن آندزیت)، واحدهای آذرآواری (آگلومرا و توف) همراه با رگه‌های ژاسپر می‌باشد. بافت‌های غیرتعادلی نظیر منطقهبندی شیمیایی، بافت غربالی و حاشیههای گردشده و خلیجی در درشت‌بلورهای این سنگ‌ها مشاهده می‌شود. نتایج بررسی‌های ژئوشیمیایی نشان میدهد که این گدازهها به سری ماگمایی کالک‌آلکالن پتاسیم بالا تا متوسط تعلق دارند. غنی‌شدگی از LILE و LREE، تهی‌شدگی از HFSE و HREE در این سنگها نشان از ماگماتیسم کمان آتشفشانی حاشیه فعال قاره دارد. بر اساس نمودارهای تمایز زمین‌ساختی نیز محیط تکتونیکی گدازه‌های منطقه مهدی‌آباد با پهنه فرورانش و حاشیه فعال قاره‌ای مرتبط است که در حین صعود به سطح زمین دچار آلودگی پوسته‌ای شده است. در این محدوده ماگمایی غنی از مس حین صعود از زون فرورانش، به سطح زمین برخورد کرده است و مجموعه‌ای از سنگ‌های آتشفشانی با ترکیب حد واسط به‌صورت گدازه و آذرآواری در سطح زمین ایجاد کرده است که میزبان کانه‌زایی مس می‌باشند. کانه‌زایی مس در این منطقه به‌صورت اپی‌ژنتیک در واحدهای گدازه‌ای و آذرآواری با ترکیب آندزیتی همراه با توف و نیز در امتداد گسلهای قطع کننده سنگهای میزبان رخ داده است. بافت عمده ماده معدنی شامل رگه‌رگچهای، پرکننده فضای خالی، دانه پراکنده و جانشینی است. ماده معدنی حاوی کانی‌های اولیه کالکوسیت، بورنیت، کالکوپیریت و پیریت و کانی‌های ثانویه کوولیت، کالکوسیت ثانویه، کوپریت، مالاکیت، آزوریت، کریزوکولا، هماتیت، گوتیت و لیمونیت است. از مهم‌ترین دگرسانی‌های همراه کانهزایی می‌توان به دگرسانی کربناتی-سیلیسی، آرژیلیک، کلریتی و اکسید آهن اشاره کرد که با نزدیک شدن به بخش کانه‌دار، بر شدت کربناتی- سیلیسی شدن افزوده می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرات دگرشکلی در همبری مجموعه نفوذی الوند و سنگ میزبان آن در جنوب روستای حیدره قاضی‌خان، همدان</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_4092.html</link>
      <description>مجموعه نفوذی الوند در استان همدان و پهنه سنندج- سیرجان قرار دارد. در بخش شمالی مجموعه نفوذی الوند و در جنوب روستای حیدره قاضی‌خان پهنه برشی، در منطقه همبری توده و سنگ میزبان تشکیل شده است. پهنه برشی مورد مطالعه هم‌راستا با همبری، روند شمالی-جنوبی دارد و شیب آن تقریباً زیاد و نزدیک به قائم است. در این منطقه همبری سنگ‌های دگرگون میزبان و مجموعه نفوذی به صورت تدریجی است و دایک‌های گرانیتی با ضخامت‌های مختلف به درون شیست‌ها تزریق شده است. دایک‌های قائم کاملاً دگرشکل شده و میلونیتی هستند و همچنین سنگ میزبان نیز شواهد دگرشکلی را نشان می‌دهد. نشانگرهای سوی برش نشان‌دهنده مؤلفه حرکتی معکوس و اندکی مؤلفه برشی راستالغز راست بر در این پهنه برشی هستند. برای بررسی ماهیت دگرشکلی این پهنه برشی نمونه‌هایی از گرانیت‌های میلونیتی، به ‌صورت عمود بر پهنه برشی و همبری توده و سنگ میزبان جمع‌آوری و مورد بررسی قرار گرفتند. در این راستا برای به دست آوردن مقدار تاوایی جریان برش و متعاقباً درصد دگرشکلی برش ساده و برش محض از دو روش بر مبنای پورفیروکلاست‌ها شامل نسبت ظاهری پورفیروکلاست (porphyroclast aspect ratio method) و شبکه دانه صلب (rigid grain net) استفاده شده است. تحلیل کینماتیک تاوایی پهنه برشی نشان می‌دهد که عدد تاوایی بین 56/0 تا 77/0تغییر می‌کند و یک پهنه برشی عمومی را نشان می‌دهد که ترکیبی از برش ساده و برش محض است. همچنین حضور ریز ساختارهایی همچون باز تبلور نوع مهاجرت مرز دانه کوارتز و پلاژیوکلاز و تشکیل گسترده بافت میرمکیت و پرتیت در گرانیت‌ها دمای بالای پهنه برشی را نشان می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>The study of thermal pattern changes on Mesijune salt dome, Zagros, Iran</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_4095.html</link>
      <description>Split-window algorithm is an effective method for determination of land surface temperature. The main goal of this research is application of Split-window algorithm for determination of surface temperature pattern of Mesijune salt dome in the southeastern of Fars province in the Zagros Mountains. Land surface temperature (LST) analysis has made using of Landsat 8 TIRS and OLI sensors. The results of surface temperature pattern show the highest temperature (36&amp;amp;deg;C) at the summit and the lowest temperature (30&amp;amp;deg;C) at the marginal part of the salt dome. It seems that the higher temperature at the dome summit is related to the connection between the central parts of the dome with the basement salt column. While the lower temperature of the marginal parts of the dome can be due to the lack of connection between the salt dome and the salt source of Hormuz Series.</description>
    </item>
    <item>
      <title>یادگیری عمیق بدون نظارت مبتنی بر LSTM برای شناسایی ناهنجاری در نقشه 1:100000 کجان، مرکز ایران</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11696.html</link>
      <description>مدل‌سازی پتانسیل معدنی به‌عنوان یکی از ابزارهای کلیدی در اکتشاف، با چالش‌هایی نظیر پیچیدگی روابط غیرخطی، ناهمگونی داده‌ها و محدودیت داده‌های برچسب‌خورده مواجه است. در این پژوهش، یک رویکرد یادگیری عمیق بدون نظارت و هیبریدی مبتنی بر شبکه حافظه طولانی کوتاه مدت به‌منظور شناسایی نواحی مستعد کانه‌زایی ارائه شده است. این مدل قادر است بدون نیاز به داده‌های آموزشی برچسب‌خورده، ساختارهای پنهان، شباهت‌ها و ناهنجاری‌ها را در داده‌های زمین‌شناسی استخراج نماید. در گام نخست، ویژگی‌های استخراج‌شده توسط الگوریتم خوشه‌بندی BIRCH گروه‌بندی شدند و سپس با بهره‌گیری از شاخص پیش‌بینی-مساحت (P-A)، که نسبت تجمعی نقاط معدنی به مساحت پیش‌بینی‌شده را ارزیابی می‌کند، نواحی با بیشترین پتانسیل معدنی تفکیک گردیدند. به‌منظور ارزیابی کارایی مدل، این رویکرد در برگه یکصد هزار کجان در استان اصفهان، به‌عنوان منطقه‌ای با پتانسیل کانه‌زایی مس-طلا، پیاده‌سازی شد. داده‌های ورودی شامل لایه‌های دگرسانی، ژئوشیمی، گسل‌ها و توده‌های نفوذی بوده که پس از فازی‌سازی، به‌عنوان ورودی به مدل اعمال شدند. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی با تخصیص 72 درصد از نقاط معدنی شناخته‌شده به کمتر از 30 درصد از مساحت منطقه، توانایی مناسبی در شناسایی الگوهای پیچیده و تفکیک نواحی امیدبخش معدنی دارد و نقشه‌های حاصل از آن با شواهد زمین‌شناسی منطقه همخوانی قابل قبولی دارند. در مقایسه با روش‌های متداول یادگیری نظارت‌شده، رویکرد پیشنهادی با حذف نیاز به داده‌های برچسب‌خورده و افزایش قدرت مدل‌سازی روابط غیرخطی، پتانسیل کاهش عدم قطعیت و بهبود دقت مدل‌سازی پتانسیل معدنی را دارد. این نتایج نشان می‌دهد که استفاده از مدل‌های یادگیری عمیق بدون نظارت، به‌ویژه مبتنی بر LSTM، می‌تواند به‌عنوان ابزاری مؤثر در اکتشاف ذخایر معدنی و بهینه‌سازی تصمیم‌گیری‌های اکتشافی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زمین‌شناسی، ژئوشیمی و کانه‌زایی در کانسار مس کردکندی، شمال‌غرب زنجان</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11698.html</link>
      <description>کانسار کردکندی در 26 کیلومتری شمال‌غرب زنجان و در پهنه البرز غربی- آذربایجان و زیرپهنه طارم به صورت چینه کران در میان واحدهای گدازه‌ای آندزیت- بازالت به سن ائوسن (معادل سازند کرج) رخ داده است. کانی‌سازی مس در این کانسار بیشتر به صورت کانی‌های سولفیدی شامل کالکوپیریت، بورنیت، کالکوسیت و به مقدار کمتر پیریت و هماتیت اسپکیولار با بافت دانه پراکنده، رگه- رگچه‌ای و جانشینی مشاهده می‌شود. سنگ‌های آتشفشانی این منطقه در یک محیط کششی و پشت کمانی و ترکیب کالک‌آلکالن تا کالک‌آلکالن پتاسیم بالا تا شوشونیتی (مقادیر K2O برابر با 13/1 تا 31/2 درصد وزنی و مقادیر Na2O برابر با 93/1 تا 15/2 درصد وزنی) قرار می‌گیرند. براساس شواهد بدست آمده می‌توان گفت که کانسار مس کردکندی در طی مراحل دگرگونی تدفینی در واحدهای آندزیت- بازالت تشکیل شده است. در طی این مرحله، با افزایش عمق تدفین، کانه‌زایی مس به همراه دگرسانی‌هایی از جمله زئولیتی، کلریتی، اپیدوتی، سیلیسی و کربناتی صورت گرفته است. بر اساس ویژگی‌های سنگ میزبان، کانی‌شناسی، ساخت و بافت، ژئومتری و دگرسانی، این کانسار شباهت فراوانی با کانسارهای تیپ مانتو در شیلی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل چندمتغیره نقش قطر گلوگاه حفرات در تعیین ضرایب آرچی در مخازن کربناته پرمین&amp;ndash;تریاس خلیج فارس</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11574.html</link>
      <description>ضرایب آرچی از مهم‌ترین پارامترهای مورد استفاده در محاسبه اشباع آب مخازن هیدروکربنی هستند. با این حال، در بسیاری از ارزیابی‌های مخزنی، این ضرایب به‌صورت ثابت و مستقل از ویژگی‌های فیزیکی شبکه منافذ در نظر گرفته می‌شوند. این فرض در مخازن کربناته ناهمگن که هندسه منافذ و گلوگاه‌های حفرات به‌شدت متغیر است، می‌تواند موجب افزایش عدم‌قطعیت در برآورد اشباع آب شود. در این پژوهش، نقش قطر گلوگاه حفرات در کنترل تغییرات ضرایب آرچی در مخازن کربناته پرمین&amp;amp;ndash;تریاس خلیج فارس به‌صورت کمی و چندمتغیره بررسی شد. برای این منظور، داده‌های تخلخل و نفوذپذیری مغزه، آزمایش تزریق جیوه و فاکتور مقاومت سازند از یک چاه گازی در بخش غربی خلیج فارس مورد استفاده قرار گرفت. قطر گلوگاه حفرات در درصدهای مختلف اشباع جیوه محاسبه شد و ارتباط آن با تخلخل، نفوذپذیری، ضریب سیمان‌شدگی و فاکتور مقاومت سازند ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که قطر گلوگاه در 10 درصد اشباع جیوه بهترین ارتباط را با تخلخل و نفوذپذیری دارد و بر همین اساس، نمونه‌ها به گونه‌های سنگی مختلف تفکیک شدند. محاسبه ضرایب آرچی در گونه‌های سنگی نشان داد که این ضرایب ثابت نبوده و در ارتباط با تغییرات هندسه شبکه منافذ تغییر می‌کنند. همچنین نتایج برازش خطی چندمتغیره نشان داد که تفکیک داده‌ها بر اساس گونه‌های سنگی باعث بهبود معنی‌دار ضرایب تعیین در روابط بین پارامترهای پتروفیزیکی و الکتریکی می‌شود. بیشترین بهبود در روابط مربوط به فاکتور مقاومت سازند و ضریب سیمان‌شدگی مشاهده شد. این نتایج نشان می‌دهد که استفاده از قطر گلوگاه حفرات و گونه‌بندی سنگی می‌تواند چارچوب دقیق‌تری برای تخمین ضرایب آرچی و کاهش عدم‌قطعیت محاسبه اشباع آب در مخازن کربناته ناهمگن فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برخورد شبه همزمان صفحه‌ی عربستان-اوراسیا: با تاکید بر شواهد زمین‌شناسی از بقایای حوضه‌های پیش بوم و پشت کمانی</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11697.html</link>
      <description>رخداد برخورد صفحه‌ی عربستان-اوراسیا یکی از فرآیندهای کلیدی در درک تکامل بخش میانی کمربند آلپ-هیمالیا به شمار می&amp;amp;rlm;رود. تکامل سامانه&amp;amp;rlm;های رسوبی-ساختاری کمربندهای کوهستانی زاگرس، البرز، تالش، قفقاز بزرگ و کوچک و حوضه&amp;amp;rlm;های رسوب‌گذاری خزر جنوبی، کورا و ایران مرکزی در پیوند با این رخداد مهم بوده است. این فرآیند علاوه بر تغییرات ساختاری و زمین‌ساختی چشمگیر در مقیاس ناحیه‌ای، تحول بنیادی در الگوهای رسوب‌گذاری و تکامل حوضه‌های پشت کمانی و پیش بوم ایجاد کرده است. این حوضه‌ها به‌عنوان آرشیو‌های رسوبی حساس، توالی‌های ضخیم و متنوع رسوبی را حفظ کرده‌اند که گذار تدریجی از شرایط فرورانش به برخورد قاره‌ای و وقایع ژئودینامیکی رخ داده را آشکار می‌سازند. از برجسته‌ترین شاخص‌های این گذار، ثبت سطوح ناپیوستگی در توالی‌های چینه‌شناسی است. این ناپیوستگی‌ها، بازتاب فرآیندهایی چون بالاآمدگی‌های دوره‌ای، تغییرات ناگهانی در رژیم‌های رسوبی، تغییرات نرخ رسوب‌گذاری، ورود حجم عظیم رسوبات آواری و وقفه‌های کوتاه یا بلندمدت در رسوب‌گذاری هستند. شواهد متعدد و بررسی‌های انجام‌شده در کمربندهای زاگرس، البرز، تالش و قفقاز نشان می‌دهد که زمان‌بندی و ویژگی‌های این ناپیوستگی‌ها ناهمگام بوده و وابستگی مستقیمی به پویایی‌ محلی هر بخش از کمربند دارد. در حوضه‌ی مغان و خزر جنوبی نیز گذار از رسوبات عمیق دریایی به واحدهای دلتایی و قاره‌ای، همراه با افزایش چشمگیر نرخ رسوب‌گذاری است و ظهور ناپیوستگی‌های منطقه‌ای، گواهی بر آغاز فاز برخوردی و کوهزایی مرتبط با آن است. تطابق ناپیوستگی‌ها در پهنه‌های ساختاری-رسوبی نشان می‌دهد که اگرچه زمان‌بندی دقیق رویدادها ممکن است کمی متفاوت باشد، یک الگوی کلی از تشدید تدریجی کوهزایی از ائوسن-الیگوسن به سمت میوسن میانی و سپس اوج آن در پلیوسن-کواترنری در تمامی این کمربندهای کوهزایی مرتبط با بسته شدن اقیانوس نئوتتیس مشهود است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هیدروژئوشیمی و تفکیک فرآیندمحور رخساره‌های آب زیرزمینی در آبخوان‌های کارستی استان لرستان</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11699.html</link>
      <description>شناخت شیمی و کیفیت آب‌های زیرزمینی در آبخوان‌های کارستی، به دلیل ناهمگنی‌های زمین‌شناسی و هیدروژئوشیمیایی برای مدیریت پایدار منابع آب ضروری است. این پژوهش با هدف بررسی هیدروژئوشیمی و شناسایی فرآیندهای کنترل‌کننده شیمی آب در آبخوان‌های کارستی استان لرستان انجام شد. بدین منظور، نمونه‌های آب از ده چشمه و سه چاه در سه دوره نمونه‌برداری ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ برداشت و از نظر پارامترهای فیزیکوشیمیایی، یون‌های اصلی، عناصر فرعی و فلزات بررسی شدند. برای تفسیر داده‌ها از نمودارهای هیدروژئوشیمی، نسبت‌های یونی، نمایه‌های اشباع و تحلیل‌های آماری چندمتغیره شامل تحلیل خوشه‌ای سلسله‌مراتبی، خوشه‌بندی فازی، تحلیل مؤلفه‌های اصلی و تحلیل مؤلفه‌های اصلی مبتنی بر تبدیل لگاریتم نسبت مرکزی استفاده شد. نتایج نشان داد که آب‌های زیرزمینی به چهار گروه هیدروشیمیایی A، B، C و D تفکیک می‌شوند. گروه‌های B و C الگوی کلسیم&amp;amp;ndash;منیزیم‌دار با غلبه بی‌کربنات نشان دادند که بیانگر کنترل کربناته و برهم‌کنش آب&amp;amp;ndash;سنگ است. گروه A ترکیب مختلط‌تری با افزایش نسبی سولفات و کلراید داشت و تحت تأثیر انحلال کانی‌ها، اختلاط محدود و شرایط ژئوشیمیایی موضعی قرار گرفت. در مقابل، گروه D با رخساره Na&amp;amp;ndash;Cl، EC بالا، ترکیب یونی متفاوت و نسبت‌های پایین Br/Cl، Li/Cl، Sr/Cl و Ba/Cl از سایر گروه‌ها جدا شد و اثر واحدهای تبخیری، به‌ویژه سازند گچساران را نشان داد. نمونه‌های S2 و S3 با افزایش SO₄، Cl و Na نقش ژیپس، هالیت و مؤلفه‌های تبخیری را برجسته کردند، درحالی‌که S1، S6، S7 و P3 رفتارهای حدواسط یا مختلط داشتند. نتایج تحلیل‌های آماری نشان داد که مرزهای هیدروشیمیایی میان برخی گروه‌ها تدریجی است و همه نمونه‌ها کاملاً مجزا تفکیک نمی‌شوند. نسبت‌های عناصر فرعی نیز برای تفسیر تفاوت‌های ژئوشیمیایی موضعی و تشخیص نمونه‌های متفاوت مفید بودند. در مجموع، تلفیق یون‌های اصلی، نسبت‌های عناصر فرعی، نمایه‌های اشباع و تحلیل‌های آماری، چارچوبی فرآیندمحور برای تفکیک الگوهای هیدروشیمیایی و تفسیر تغییرات شیمی آب در آبخوان کارستی&amp;amp;ndash;ساختاری استان لرستان فراهم کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی کیفیت منابع آب سطحی حوضه آبریز سد کوثر، استان کهگیلویه و بویراحمد</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_4096.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، ارزیابی جامع فرآیندهای هیدروشیمیایی مؤثر بر کیفیت آب زیرحوضه‌های تأمین‌کننده آب سد کوثر و بررسی تغییرات زمانی و مکانی کیفیت منابع آب سطحی این زیرحوضه‌ها است. بدین منظور، طی یک دوره تقریباً یک ساله (از دی‌ماه 1401 تا مهرماه 1402)، در فصول مختلف، تعداد 72 نمونه آب از سرشاخه‌های منتهی به سد کوثر برداشت شد. علاوه بر اندازه‌گیری هدایت الکتریکی (EC) و pH، غلظت یون‌های اصلی شامل کلسیم، منیزیم، سدیم، پتاسیم، بی‌کربنات، سولفات، کلرید و نیترات، همچنین پارامترهای بیوشیمیایی شامل اکسیژن محلول (DO)، اکسیژن مورد نیاز بیوشیمیایی (BOD) و پتانسیل اکسایش-کاهش (ORP) اندازه‌گیری شدند. به منظور نفسیر داده‌ها، از روش‌های تحلیل خوشه‌ای سلسله مراتبی (HCA)، فاصله اقلیدسی، نمودار اسکری و ماتریس مؤلفه‌های چرخش‌یافته استفاده شد. نتایج نشان داد که هدایت الکتریکی در محدوده 412 تا 6695 میکروزیمنس بر سانتی‌متر و غلظت یون کلرید در بازه 0/15 تا 44 میلی‌اکی‌والان بر لیتر قرار دارد. همچنین دامنه تغییرات غلظت یون‌های اصلی و پارامترهای بیوشیمیایی قابل توجه بوده و بیانگر تأثیر همزمان فرآیندهای طبیعی و فعالیت‌های انسان‌زاد بر کیفیت آب است. افزون بر این، وقوع فرآیندهای تبادل یونی معمول و معکوس در منطقه تأیید شد. نتایج ماتریس همبستگی نشان داد که تغییرات زمانی و مکانی کیفیت منابع آب بیشتر تحت تاثیر ورود فاضلاب به آبراهه‌ها و نوسانات دبی ناشی از الگوی بارش در فصول مختلف قرار دارد. بر اساس دندروگرام حاصل از تحلیل خوشه‌ای، چهار خوشه متمایز شناسایی شد که در خوشه مرتبط با ورود فاضلاب، مقدار BOD به 37 میلی‌گرم بر لیتر رسید. همچنین، ماتریس مؤلفه‌های چرخش یافته سه عامل اصلی مؤثر بر تغییرات کیفیت آب را مشخص کرد که در میان آن‌ها، عامل نخست بیشترین بار عاملی را برای یون سدیم و هدایت الکتریکی نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی اثربخشی پروژه‌های طرح احیا و تعادل بخشی بر آبخوان گتوند با استفاده از مدل MODFLOW</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_4093.html</link>
      <description>آب زیرزمینی از جمله منابع مهم جهت تأمین آب برای مصارف مختلف در استان خوزستان به شمار می‌آید که در سال‌های اخیر، به‌ویژه در مناطق کشاورزی دشت گتوند، تحت تأثیر تغییرات کمی و کیفی قابل توجهی قرار گرفته است. هدف این پژوهش پیش‌بینی اثربخشی پروژه‌های طرح احیا و تعادل‌بخشی (از سال 1387 در خوزستان اجرا گردید) بر تراز سطح آب زیرزمینی آبخوان گتوند با استفاده از مدل عددی MODFLOW می‌باشد. در این مطالعه تغییرات سطح ایستابی و بیلان آبی آبخوان 1400 الی 1401 در سناریوهای مختلف شامل پر و مسلوب‌المنفعه کردن چاه‌های غیرمجاز، تعیین تکلیف چاه‌های فرم 1 و اصلاح و تعدیل پروانه‌های بهره‌برداری چاه‌های کشاورزی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج شبیه‌سازی نشان داد که حذف چاه‌های غیرمجاز بیشترین تأثیر را بر بهبود وضعیت آبخوان دارد، به‌طوری که سطح ایستابی در بخش‌های جنوبی آبخوان تا حدود 3 متر و در بخش‌های شمالی حدود 3/0 متر افزایش یافته و ذخیره آبخوان حدود 8 میلیون مترمکعب افزایش می‌یابد. در مقابل، تعیین تکلیف چاه‌های فرم 1 تنها موجب افزایش حدود 9/0 میلیون مترمکعب در ذخیره آبخوان شد و تغییر محسوسی در سطح ایستابی ایجاد نکرد. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که انسداد چاه‌های غیرمجاز می‌تواند مؤثرترین اقدام مدیریتی در بهبود وضعیت کمی آبخوان گتوند باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تکامل هیدروژئوشیمی و برهمکنش آب - سنگ چشمه های کارستی آبگرم الله اکبر درگز، استان خراسان رضوی</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11718.html</link>
      <description>بررسی تکامل هیدروژئوشیمیایی چشمه‌های آبگرم با تحلیل برهم‌کنش آب و سنگ میزبان، امکان شناسایی مسیرهای جریان، فرآیندهای انحلال، تبادل یونی و کیفیت آب را فراهم می‌کند. در این پژوهش، رفتار شیمیایی چشمه‌های کارستی آبگرم و سرد ارتفاعات الله‌اکبر درگز، استان خراسان رضوی، با هدف تبیین منشأ و تحولات ژئوشیمیایی آن‌ها بررسی شده‌است. طی عملیات صحرایی، نمونه‌های سنگی از سازند کربناته تیرگان و تراورتن های منطقه برداشت و با مطالعه مقاطع نازک، رخساره‌ها و تاریخچه دیاژنز تعیین گردید. همچنین در دو فصل تر و خشک (سال ۱۴۰۲)، ده نمونه آب از چشمه‌های کارستی آبگرم و آبسرد منطقه جمع‌آوری و پارامترهای فیزیکوشیمیایی (T، pH، EC، Eh، TDS و DO) اندازه‌گیری شدند. مطالعه مقاطع نازک سازند تیرگان نشان‌دهنده یک سیستم تخلخل دوگانه در این سازند است. که منجر به افزایش سطح تماس آب و سنگ شده‌است و نقش مستقیمی در غنی‌شدن آب از یون‌های کلسیم و بیکربنات و در نهایت تشکیل نهشته‌های تراورتن در پیرامون چشمه‌های آبگرم داشته‌است. وجود تراورتن‌های کواترنری در امتداد گسل‌های فعال، نشان‌دهنده تداوم این فرایندها تا عصر حاضر است. دمای آب در چشمه‌های آبسرد بین 15/6 تا 19/4 درجه سانتی‌گراد و در چشمه‌های آبگرم تا 32/2 درجه سانتی‌گراد افزایش می‌یابد. همچنین EC نمونه‌های آب در محدوده ۲۵۶ تا ۱۰۲۲ میکروزیمنس بر سانتی‌متر متغیر است. غلظت یون‌های اصلی در آزمایشگاه اندازه‌گیری شد. داده‌ها با استفاده از تکنیک‌های مختلف هیدروژئوشیمیایی (نمودارهای پایپر، گیبس، شولر، ویلکوکس، شاخص اشباع (SI) و نمودارEh pH) پردازش شدند. نتایج نشان می‌دهد تکامل هیدروژئوشیمیایی چشمه‌های آبگرم حاصل تعامل سه عامل اصلی سنگ‌شناسی اولیه (سازند تیرگان)، تاریخچه دیاژنتیکی (انحلال و ایجاد تخلخل دوگانه) و ساختارهای تکتونیکی است. آب چشمه‌های آبگرم از تیپ کربناته کلسیم‌دار با منشأ مشترک است، در حالی که چشمه چهلمیر تیپ سولفاته دارد. بر اساس نمودار گیبس، هوازدگی سنگ‌های کربناته عامل اصلی کنترل شیمی آب است و شاخص اشباع، فوق‌اشباع بودن آب نسبت به کلسیت و دولومیت را تأیید می‌کند. کیفیت آب اکثر چشمه‌ها برای شرب در محدوده &amp;amp;laquo;خوب تا قابل قبول&amp;amp;raquo; و برای کشاورزی در کلاس C3 S1 قرار می‌گیرد. این پژوهش نقش دیاژنز و تخلخل دوگانه را در تکامل هیدروژئوشیمیایی آبخوان تیرگان روشن ساخته و پتانسیل ژئوتوریسمی چشمه‌های آبگرم را آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی یکپارچه منشأ آب زیرزمینی و مسیرهای جریان آن به درون معدن روباز سرب&amp;ndash;روی مهدی‌آباد با استفاده از پهنه‌بندی پتانسیل آب زیرزمینی، هیدروشیمی و ایزوتوپ‌های پایدار</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11700.html</link>
      <description>ورود آب زیرزمینی به معادن روباز می‌تواند چالش‌های قابل‌توجهی، به‌ویژه در مناطقی که پیش از توسعه معدن، مطالعات جامع هیدروژئولوژیکی انجام نشده، ایجاد کند. معدن سرب_روی مهدی‌آباد، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین ذخایر فلزی ایران، اخیراً با پدیده ورود آب زیرزمینی از کف پیت مواجه شده، در حالی که پیش‌تر مطالعات دقیق آب زیرزمینی در این منطقه صورت نگرفته است. هدف این پژوهش، تعیین منشأ، مسیرهای جریان و ارتباط هیدرولیکی آب زیرزمینی ورودی به معدن روباز با بهره‌گیری از یک رویکرد یکپارچه شامل پهنه‌بندی پتانسیل آب زیرزمینی، تحلیل‌های هیدروشیمیایی و بررسی ایزوتوپ‌های پایدار است. پهنه‌بندی پتانسیل آب زیرزمینی در سازندهای کربناته کارستی‌شده با ادغام هفت عامل کنترل‌کننده (سنگ‌شناسی، بارش، فاصله از گسل‌ها، تراکم خطواره‌ها، پوشش گیاهی، ارتفاع و شیب) در محیط GIS و با استفاده از روش تحلیل سلسله‌مراتبی (AHP) انجام شد. نتایج نشان می‌دهد که سازندهای کربناته‌ای که توسط ساختارهای اصلی زمین‌ساختی قطع شده‌اند، بیشترین پتانسیل آب زیرزمینی را دارند و از نظر مکانی با محل معدن روباز همپوشانی دارند. تحلیل‌های هیدروشیمیایی بیانگر غالب بودن تیپ آب Ca-Mg-HCO3 است که نشان می‌دهد انحلال کربنات‌ها، فرآیند اصلی کنترل‌کننده شیمی آب زیرزمینی است. شاخص‌های اشباع محاسبه‌شده با استفاده از نرم‌افزار PHREEQC نشان می‌دهد که آب‌ها نسبت به کلسیت و دولومیت در حالت تعادل تا فوق‌اشباع قرار دارند. ترکیب ایزوتوپی پایدار (&amp;amp;delta;18O و &amp;amp;delta;2H) منشأ متئوریک جدید آب‌ها را تأیید کرده و وجود ارتباط هیدرولیکی قوی بین آب موجود در پیت و سیستم آب زیرزمینی اطراف را نشان می‌دهد. ادغام شواهد مکانی، هیدروشیمیایی و ایزوتوپی منجر به ارائه یک مدل مفهومی هیدروژئولوژیکی می‌شود که در آن، یک سیستم کارستی کنترل‌شده توسط گسل‌ها، جریان آب زیرزمینی را به سمت معدن روباز هدایت می‌کند. یافته‌های این پژوهش، مبنای علمی مستحکمی برای مدیریت آب زیرزمینی و طراحی راهکارهای کنترل ورود آب در معدن مهدی‌آباد و سایر معادن روباز بزرگ واقع در محیط‌های کارستی فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوهای نرمال‌شده عناصر نادر خاکی و نقش HFSE در تعیین منشاء خاک‌های متاثر از دگرسانی آرژیلیک منطقه کوه‌سرخ (شمال‌شرق ایران)</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11701.html</link>
      <description>عناصر نادر خاکی (REEs) به‌عنوان ردیاب‌های ژئوشیمیایی قدرتمند، ابزاری مؤثر برای تفکیک منشأهای رسوبی و گرمابی در محیط‌های سطحی به‌شمار می‌روند. در این پژوهش، منشأ خاک‌ها و رسوبات رودخانه‌ای منطقه کوه سرخ (شمال‌شرق ایران) که از سنگ‌های رسوبی تشکیل شده اما تحت تأثیر دگرسانی گرمابی آرژیلیک بوده اند، مورد بررسی قرار گرفته است. در مجموع، 30 نمونه شامل 26 نمونه خاک و 4 نمونه رسوب رودخانه‌ای با استفاده از روش ICP-MS مورد آنالیز قرار گرفتند. داده‌های عناصر نادر خاکی بر اساس شیل استرالیایی پس از آرکئن (PAAS)، کندریت و گوشته اولیه (PM) نرمال‌سازی شدند. شاخص‌های ژئوشیمیایی کلیدی شامل Ce/Ce*، Eu/Eu*، (La/Yb)ₙ، (La/Sm)ₙ و (Gd/Yb)ₙ محاسبه شدند. همچنین از عناصر با پتانسیل میدان بالا (HFSE شامل Ti، Zr و Nb) برای تعیین منشأ استفاده شد. هر سه روش‌ نرمال‌سازی غنی‌شدگی عناصر نادر خاکی سبک (LREE) ، ناهجاری مثبت Eu، ناهجاری اندکی منفی Ce و ناهجاری منفی Gd را نشان می دهند. نسبت‌های HFSE نشان‌دهنده سهم محدود منشأ رسوبی در فرایند خاک زائی بوده و تاثیر منشأ گرمابی خارجی را تأیید می‌کنند. نمودار سه‌تایی La، Th، Sc بیشتر نمونه‌ها را خارج از میدان منشأ رسوبی اما نزدیک به منابع ماگمای بازیک قرار می‌دهد که به وضوح آنها را از مواد با منشأ رسوبی خالص متمایز می‌کند. در مجموع الگوهای عناصر نادر خاکی شواهد قوی از فرآیندهای گرمابی مرتبط با سیستم‌های اپی‌ترمال را در منطقه ارائه می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اثربخشی طرح احیا و تعادل‌بخشی در مدیریت یکپارچه منابع آب زیرزمینی: دشت دهگلان، کردستان</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11731.html</link>
      <description>دشت دهگلان به‌عنوان یکی از آبخوان‌های مهم استان کردستان در سال‌های اخیر با برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی مواجه بوده که منجر به افت سطح ایستابی و ایجاد شرایط بحرانی شده است. این تحقیق با هدف بررسی بیلان، رفتار هیدروژئولوژی و تأثیر اجرای طرح تعادل‌بخشی بر وضعیت هیدروژئولوژیکی آبخوان دشت دهگلان انجام شده است. برای این منظور، از داده‌های ۲۹ حلقه پیزومتر طی دوره ۳۳ ساله (۱۳۶۹&amp;amp;ndash;۱۴۰۲) و ترسیم نقشه‌های هم‌پتانسیل و هیدروگراف واحد استفاده شد. بر اساس نقشه هم&amp;amp;shy;پتانسیل منطقه، روند عمومی جریان آب زیرزمینی از قسمت جنوب غربی به سمت شمال شرقی می&amp;amp;shy;باشد. با مقایسه نقشه&amp;amp;shy;های هم&amp;amp;shy;پتانسیل در زمان&amp;amp;shy;های قدیم و جدید مشخص می&amp;amp;shy;شود که در اثر ازدیاد چاه&amp;amp;shy;ها با گذشت زمان مخروط افت تشکیل شده است. به همین دلیل در قسمت مرکزی دشت، خطوط ایزوپتانسیل به شکل دایره در آمده که با ادامه این روند در آینده باعث شکل&amp;amp;shy;گیری دوایر بسته بیشتری می&amp;amp;shy;شود. علت اصلی افت زیاد سطح آب زیرزمینی در طی دهه&amp;amp;shy;های اخیر به دلیل برداشت بی&amp;amp;shy;رویه در پی کاهش بارندگی و افزایش فعالیت&amp;amp;shy;های کشاورزی می&amp;amp;shy;باشد. نتایج نشان داد که در طول این دوره 33 ساله، سطح آب زیرزمینی به‌طور متوسط ۲۹ متر افت کرده و نرخ افت سالانه حدود 87/0 متر برآورد شده است. با این حال، از سال ۱۳۹۵ به بعد، با اجرای طرح تعادل‌بخشی شامل انسداد چاه‌های غیرمجاز، نصب کنتورهای هوشمند و تعدیل پروانه‌های بهره‌برداری، روند افت سطح آب کاهش یافته و دشت به تعادل هیدرولوژیکی نزدیک شده است. برآوردها حاکی از صرفه‌جویی حدود ۱۵۹ میلیون مترمکعبی در برداشت آب طی دوره ۹ ساله (۱۳۹۵&amp;amp;ndash;۱۴۰۴) است. در بین اقدامات اجرایی، انسداد چاه‌های غیرمجاز و نصب کنتورهای هوشمند بیشترین تأثیر را در کنترل برداشت و مدیریت آبخوان داشته‌اند. این مطالعه نشان می‌دهد که اجرای برنامه‌های مدیریتی یکپارچه و نظارت دقیق می‌تواند در احیا و تعادل‌بخشی آبخوان‌های بحرانی مؤثر واقع شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی تلفیقی زمین‌شناسی و ژئوفیزیکی سامانه گرمابی مس، سرب، روی، طلا و نقره وابسته به توده نفوذی: مطالعه موردی محدوده تیکمه‌داش، البرز غربی، شمال‌غرب ایران</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11838.html</link>
      <description>محدوده تیکمه‌داش در پهنه البرز غربی&amp;amp;ndash; آذربایجان واقع شده و عمدتاً شامل سنگ‌های آتشفشانی و توده‌های نفوذی الیگوسن، به‌ویژه آلکالی‌گرانیت‌ می‌باشد. به ‌منظور شناسایی زون‌های کانه‌دار زیرسطحی و تعیین اهداف مناسب حفاری، مطالعات ژئوفیزیکی شامل برداشت‌های مگنتومتری و IP/RS در منطقه انجام شد. نتایج داده‌های مگنتومتری دو ناهنجاری اصلی با روند غالب شمال‌شرقی&amp;amp;ndash; جنوب‌غربی را نشان می‌دهد که با ساختارهای تکتونیکی و رگه‌های کانه‌دار سولفیدی همخوانی دارند. این ناهنجاری‌ها به ‌عنوان بازتابی از حضور توده‌های نفوذی پنهان و زون‌های سولفیدی مرتبط در زیرسطح تفسیر می‌شوند. برداشت‌های IP/RS زون‌های با شارژابیلیته حدود 44 میلی‌ثانیه و مقاومت ویژه نسبتاً زیاد را آشکار ساخت که با مناطق سیلیسی شده‌ و کانه‌زایی سولفیدی انطباق مکانی دارند. به ‌منظور ارزیابی و صحت‌سنجی نتایج ژئوفیزیکی، چند گمانه اکتشافی در زون‌های دارای بیشینه ناهنجاری حفاری شد. بررسی مغزه‌های حفاری وجود رگه‌های کوارتز کانه‌دارحاوی پیریت، کالکوپیریت، گالن و اسفالریت را در اعماق متناظر با ناهنجاری‌های ژئوفیزیکی نشان داد. مدل وارون‌سازی IP/RS تداوم ناهنجاری‌ها را تا عمق قابل اعتماد حدود ۷۰ متر نشان داد، درحالی‌که حفاری تداوم کانه‌زایی را در اعماق بیشتر تأیید کرد. نتایج ژئوشیمیایی بیشینه عیارهای 2/4درصد مس، 3/2 درصد سرب، 3 درصد روی، ppm 9طلا و ppm 85 نقره را نشان دادتلفیق داده‌های زمین‌شناسی، دگرسانی، ژئوشیمی، ژئوفیزیک و حفاری نشان می‌دهد که کانه‌زایی محدوده مورد مطالعه به احتمال زیاد با یک سامانه گرمابی وابسته به توده نفوذی مرتبط است. شواهد کانی‌شناسی، دگرسانی، ساختاری و الگوی ژئوشیمیایی Cu-Pb-Zn-Au-Ag نشان می‌دهد که این سامانه دارای ویژگی‌هایی مشترک با سامانه‌های انتقالی پورفیری&amp;amp;ndash;‌اپی‌ترمال بوده و از نظر ویژگی‌های اپی‌ترمال، بیشترین شباهت را به سامانه‌های سولفیداسیون پایین تا حدواسط نشان می‌دهد. مدل‌سازی تلفیقی داده‌های زمین‌شناسی، ژئوفیزیکی، ژئوشیمیایی و حفاری، ارتباط مکانی بین ناهنجاری‌های ژئوفیزیکی، زون‌های دگرسانی و کانه‌زایی سولفیدی را به‌خوبی نشان داد. با این حال، تأیید نهایی مدل ژنتیکی مستلزم مطالعات تکمیلی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل پیچیدگی هندسی سامانه‌های گسلی با استفاده از روش بعد فرکتالی گستره گسلی: مطالعه موردی سامانه گسلی راندگی اصلی زاگرس و گسل جوان زاگرس</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11849.html</link>
      <description>پیچیدگی هندسی سامانه‌های گسلی یکی از عوامل مهم در شناخت سازمان‌یافتگی ساختارهای زمین‌شناسی و بررسی رفتار فضایی آن‌ها است. بعد فرکتالی به‌عنوان شاخصی کمی برای توصیف پیچیدگی هندسی، به‌طور گسترده در تحلیل شبکه‌های گسلی مورد استفاده قرار گرفته است؛ با این حال، مقدار منفرد حاصل از روش‌های متداول مانند مربع‌شمار کلاسیک می‌تواند تحت تأثیر عواملی نظیر وسعت محدوده مطالعه، طول گسل‌ها و نحوه پراکنش آن‌ها قرار گیرد. در این پژوهش، پیچیدگی هندسی قطعات منتخب از سامانه گسلی راندگی اصلی زاگرس (MZRF) و گسل جوان زاگرس (MRF) با استفاده از روش مربع‌شمار کلاسیک و روش جدید بعد فرکتالی گستره گسلی بررسی شد. در روش پیشنهادی، با نرمال‌سازی تعداد مربع‌های حاوی گسل نسبت به تعداد کل مربع‌های شبکه، اثر اختلاف طول گسل‌ها کاهش یافته و تغییرات بعد فرکتالی در مقیاس‌های مختلف ارزیابی گردید. نتایج روش مربع‌شمار نشان داد که بیشترین مقادیر بعد فرکتالی در محدوده تلاقی سامانه‌های گسلی و کمترین مقادیر در بخش‌های دورتر از گسل‌های اصلی مشاهده می‌شود که بیانگر تفاوت در پیچیدگی هندسی سامانه گسلی در بخش‌های مختلف منطقه است. نتایج روش بعد فرکتالی گستره گسلی نشان داد که مقدار بعد فرکتالی در مقیاس‌های مختلف ثابت نیست و هر قطعه گسلی الگوی تغییرات وابسته به مقیاس خاص خود را دارد. همچنین، اگرچه تفاوت میان قطعات گسلی در مقیاس‌های بزرگ‌تر بیشتر است، در مقیاس‌های کوچک‌تر برخی گسل‌ها رفتارهای فرکتالی مشابهی نشان می‌دهند. قطعه شمال‌باختری گسل صحنه در تمامی مقیاس‌ها رفتار متمایزی نسبت به سایر قطعات نشان داد که می‌تواند نشان‌دهنده تفاوت در ویژگی‌های هندسی و شرایط ساختاری آن باشد. به‌طور کلی، نتایج نشان می‌دهد که رویکرد چندمقیاسی در تحلیل بعد فرکتالی، اطلاعات دقیق‌تری درباره سازمان‌یافتگی فضایی و پیچیدگی هندسی سامانه‌های گسلی فراهم می‌کند. روش بعد فرکتالی گستره گسلی می‌تواند به‌عنوان ابزاری مکمل برای مقایسه سامانه‌های گسلی با طول و ابعاد متفاوت در مطالعات ساختاری و ژئودینامیکی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین حریم کمی رودخانه سفیدرود با رویکرد چندمعیاره هیدرولوژیکی–زمین‌شناسی DLSRS</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11854.html</link>
      <description>تعیین حریم کمی رودخانه‌های بزرگ و پویا، به‌ویژه در سامانه‌هایی که شرایط هیدرولوژیکی و هیدرومورفولوژیکی آنها در طول مسیر تغییر می‌کند، نیازمند رویکردی فراتر از تعیین یک فاصله ثابت است. در این پژوهش، حریم کمی رودخانه سفیدرود در بازه حدفاصل سد سفیدرود تا مصب، با استفاده از چارچوب چندمعیاره DLSRS تعیین و تحلیل شد. در این چارچوب، پنج مؤلفه شامل دبی با دوره بازگشت 25 ساله (Q25)، موقعیت رودخانه، پایداری بستر و کناره، رژیم جریان و تنش اجتماعی به‌صورت تجمیع وزنی در تعیین حریم به کار گرفته شدند. داده‌های مورد استفاده شامل آمار آبدهی ایستگاه‌های هیدرومتری، اطلاعات هندسی و توپوگرافی و 585 مقطع عرضی با فاصله متوسط حدود 200 متر بود. مقادیر Q25 در ایستگاه‌های منتخب از 13/241  تا 15/1162 مترمکعب بر ثانیه متغیر بود که حریم متناظر با مؤلفه دبی را در محدوده 16 تا 20 متر قرار داد. وضعیت غالب بستر و کناره نیمه‌پایدار و رژیم جریان در بخش عمده مسیر زیر بحرانی بود؛ بااین‌حال، تغییرات موضعی شرایط جریان در محدوده مقاطع 636 تا 666 مشاهده شد. تنش اجتماعی در طبقه متوسط قرار گرفت. تلفیق پنج مؤلفه، حریم کمی نهایی 7/17 تا 20 متر را در امتداد بازه مورد مطالعه نشان داد. تحلیل حساسیت ساختاری نیز نشان داد که Q25 و پایداری، اثرگذاری بیشتری بر خروجی مدل دارند، درحالی‌که رژیم جریان و تنش اجتماعی نقش تعدیل‌کننده دارند. همچنین آزمون تنش جهت ارزیابی پایداری نسبت به عدم‌قطعیت  Q25 با تغییرات ±10 و ±20 درصد، حساسیت نتایج به عبور از آستانه‌های طبقه‌بندی را مشخص کرد. همپوشانی بخشی از حریم تعیین‌شده با فعالیت‌های برداشت و دانه‌بندی مصالح، کاربرد مدیریتی نتایج را در شناسایی تعارض‌های فضایی نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهبود نسبت سیگنال به نوفه داده لرزه ای با رویکرد آستانه‌گذاری خودکار تجزیه مد متغیر</title>
      <link>https://gnf.khu.ac.ir/article_11866.html</link>
      <description>حذف نوفه تصادفی یکی از مراحل اساسی در پردازش داده‌های لرزه‌ای برای ارتقای تفکیک‌پذیری و پیوستگی بازتاب‌ها است. روش‌های مرسوم تجزیه مُد بر پایه تجزیه مُد تجربی با چالش‌هایی چون آمیختگی مُدهای فرکانسی، ایجاد مُدهای کاذب و هزینه محاسباتی بالا روبه‌رو هستند. در مقابل، تجزیه مد متغیر چارچوبی بهینه‌سازی‌شده برای جداسازی مُدهای محدودباند ارائه می‌دهد؛ با این حال، انتخاب دستی تعداد مُدها و عدم خودکارسازی آستانه‌گذاری از محدودیت‌های آن است. در این پژوهش، روشی تلفیقی مبتنی بر تجزیه مُد متغیر و تحلیل نوسان بدون روند پیشنهاد شده است که در آن، پارامتر تعداد مُد به‌صورت کاملاً خودکار بر مبنای نمای مقیاس تعیین می‌شوند. مُدهای دارای مقدار نمای مقیاس کمتر از مقادیر آستانه حذف و سیگنال بازسازی می‌گردد. ارزیابی الگوریتم بر روی داده لرزه‌ای مصنوعی با نسبت سیگنال به نوفه اولیه 6962/6 دسی‌بل، بهبود چشمگیر آن تا 7961/15دسی‌بل را نشان داد که نسبت به روش‌های تجزیه مُد تجربی، تجزیه مُد تجربی گروهی، تجزیه مُد تجربی گروهی مکمل و فیلتر نقطه بیشینه زمان – فرکانس کارایی بسیار بالاتری دارد. همچنین، پیاده‌سازی بر روی مقطع لرزه‌ای دوبعدی واقعی مؤید آن است که روش پیشنهادی با بازده محاسباتی بالا، نوفه تصادفی را بدون تضعیف دامنه‌ها یا آسیب به پیوستگی ساختارهای لرزه‌ای به‌طور مؤثر تضعیف می‌کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
